خرید بک لینک
ساعت داره دو میشه. من چهارساعته که از روی صندلیم تکون نخوردم و همچنان تو راند بیپایان داریم با وردپرس دست و پنجه نرم میکنیم. اون میزنه و میخنده، من میخورم و نمیافتم:/ + یه سوالی الان یه دفعه ذهنم رو مشغول کرد حسابی! شما هم مطلبای منو با فونت نازنین میخونین دیگه؟

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 6:44

چندوقت پیش یکی داشت سه قدم جلوتر از من راه میرفت تو خیابون. یه پنج تومنی از جیبش افتاد. من اومدم بردارم صداش کنم بگم داداش پولت افتاد. یکی مچم رو گرفت آقا بده بهش. ندیدی مگه؟ دزدیه داداش. حرومه. نخور این پولا رو. خلاصه ما دزدیم. ما بدیم. ما عخیم. اونا فقط کار نادرستی کردن که حالا انشاءالله تو فیشای بعدی کمتر میگیرن جبران میشه. ما دزدی نکنیم. ما مال مردم رو نخوریم. ما از مال مردم بالا نریم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 11:18

مردها هم یک روزهایی حال هیچ چیزی را ندارند. حتی حرفهای معمولی خواهر کوچکشان هم در گوششان زنگ میزند. حوصلهی جواب دادن به محبتهای دیگران را ندارند. حوصلهی هیچ چیزی را ندارند. دوست دارند ساعتها در اتاقشان بمانند. کسی سراغشان نرود. کسی پیدایشان نکند. کسی از آنها نپرسد حالت چطور است؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 0:28

جوابای شما خیلی باحال بود. من که کلی خندیدم به بعضیاشون! اونایی که جوابشون تو عکس بالا هست زود تند سریع بیاین یه مبلغی توافق کنیم تا تو پست بعدی اسمتون رو منتشر نکنم! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 19:19

از اتفاقای معمول جمعه شبای تنهایی آدم هم یکیش اینه که بشینی یهو تو اینستاگرام خاک خوردهات همچین چیزی بنویسی.

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 23:10

یه چیزی هم بگم؟ نمیخواستم بگما اما الان دیدم نگم فردا میگین ندید و نگفت و اینا. تو عکس قابلمه 22 فوریه که پست قبلی گذاشتم یه چوب کبریت هست:/ به خودش گفتم میگه بعدا افتاده. اولش نبود. به نظرتون حرفش رو قبول کنیم؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 10:21

یه روزایی هم هست که دلت میخواد خودت رو دار بزنی! حالا نه اینکه واقعا خودت رو دار بزنی اما خب یه جوری باشه که صندلی رو بزنی از زیر پات و بعد بگی مزهاش خوب بود؟ بعد تهش بزنی طناب رو پاره کنی تا خودت بیفتی روی زمین و همینطور که صورتت کبود شده به خودت بگی اوکی. گرفتم. دیگه تکرار نمیشه! شاید اینطوری یادت بمونه و دیگه تکرار نشه! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 13:34

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 13:34

اُملت مخصوص لافکادیوی پنجه طلا! در کوه و بر روی آتیش با دستور پخت سرّی! در راستای این پست 22 فوریه و کامنتهایش. کامل تو تصویر هست؟ لانگشات گرفتم که بعدا حرف درنیارید. + آیا زمان آن نرسیده است؟ همانا بدانید و آگاه باشید املت تنها از برای ایمان آورندگان است.

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 18:53

اصلا کاش تنهایی آدمها همراهشان میرفت لب دریا. تا کنار ساحل که راه میروند جای پاهایشان تنها نماند. که کسی باشد در گوشش زمزمه کنی شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه/ شور شیرین منما تا نکنی فرهادم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 18:52

بعضی آدمها سفر کردن بلدند، بعضیها بلد نیستند. آدمهایی هستند که کوچکترین سفر -یا حتی برنامهی سفری- برایشان اضطرابآور و مشقتبار است؛ کاری است کارستان. در عوض برای دیگران عملیست ساده، مثل گرفتن بینی! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 18:52

ما گورهخرانی بودیم که از ترس دوست داشته شدن به کنج تنهاییمان فرار کردیم. حال آنکه هیچ شیری طمع شکارِ دلِ ما را در سر نداشت.

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 18:51

جا داره از همینجا هم یه سلامی بکنیم به اونایی که تا دیروز با اندروید 6 و ویندوز 10 تو خونه لم داده بودن و وبلاگ چک میکردن و امروز با گوشی سیمبین و از سر کلاس مقاومت مصالح یا گاها با ویندوز XP سایت دانشگاهشون میان و وبلاگ میخونن. سلام دانشجونما!

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 17:36

اگه صبح اول مهر 5 تا خواهرزادههاتون با لوازمالتحریرای تر و تازه و گوگولیشون اومده بودن خونهی شما و شما هی حسرت خوردید که چه تراش خوشگلی، وای چه مدادایی داری، اوم این مدادرنگیا خیلی باحالن. اصلا غصه نخورید. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 19:46

ما ساکنان خوشباور معادله شرودینگر بودیم و پاییز هم زمان همه عاشقانههایی که باید فراموششان کرد. اما نمیدانم چرا هر سال همین روزها بوی عطر تو، توی هوا میپیچد. انگار زمین که میچرخد عطر تو در همین نقطه، چون ثابت پلانک، ناگزیر میشود برای ما.

برچسب: عطر تو از مهدی یراحی,عطر تو از ابی,عطر تو از کاوه آفاق,عطر تو از مصطفی مهدی,عطر تو از بابک مافی,عطر تو از یراحی,اهنگ عطر تو از بابک مافی,آهنگ عطر تو از ماهایا,دانلود آهنگ عطر تو از ماهایا,دانلود آهنگ عطر تو از یراحی, نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 19:46

صفحه بندی